جعفر شهرى باف
80
طهران قديم ( فارسى )
چه از نشان و حمايل و درجه و مدال و چه و چه كه گرفته بودهاند به خود آويزان كرده شكل يابوهاى عروسى « 45 » ميشوند ، سينه سپر كرده به راه مىافتند و به منطقه جنگ ميرسند ، اما هنوز تير اولى بدومى نرسيده بوده كه دوتاشان از ترس جان سپرده ، سه نفرشان فرار ميكنند و دو تاى باقى مانده ، خسته و نالان خودشان را كه نه كلاه بسر و نه به پا كفش داشتهاند به فرماندهشان رسانيده گزارش ميدهند و وقتى مورد عتاب و مؤاخذه قرار ميگيرند كه چگونه هفت نفر سرباز مسلح پس دو نفر ياغى برنيامدهاند ؟ ! با لهجهء مخصوص خود كه لطف نمايشنامه هم به همان لهجهء كاشيشان بود جواب ميدهند : آخر قربان ، اونا دو تا بودن همرا - ما هفت تا بوديم تنها ! هر چى اونا ميزدن به دل مىخورد ، ما هر چه ميزديم به گل مىخورد . . . در مفهوم اين كه آنها دو نفر بودند همراه - يعنى يك دل و يك جهت ، ما هفت نفر بوديم تنها - يعنى متشتت و چند عقيده - در اين صورت تيرهاى آنها بهدف مىخورد و از آن ما به زمين . * * * دوم : مرد بىتعصبى زنش را سوار خر مىكند كه از دهشان به ده ديگر ببرد و زن اكراه كرده ميگويد در راه دزد و راهزن و نانجيب پيدا مىشود نميآيم كه ناموسم در خطر ميافتد و مرد اصرار و ابرام مىكند و به زن دل ميدهد كه خود او به تنهايى پنجاه گردن كلفت را حريف مىباشد و دزد و حيز سگ كه باشد نگاه چپ به تو بكند و چه جرئت داشته باشد حتى خيال تو را بكند كه با همين چاقو « چاقو كلهاى كه از جيبش بيرون ميآورد » شكمش را سفره و عنش را حلواى عزاش مىكند تا زنك را راضى كرده راه مىاندازد و وسط راه يك نفر به آنها رسيده قصد زن مىكند و مرد را كه سروصدا راه انداخته بوده ، بالا و پايين ميپريده خدا و لبيك ميكرده است گرفته با يك سيلى محكم خاموشش نموده روى زمينش مينشاند و با نك چوبى خطى بدورش كشيده ميگويد واى بر تو اگر تا برگشتن من پا از اين خط بيرون بگذارى و دست زنك را گرفته همراه ميبرد و هى زنك فرياد زده شوهر را بكمك ميطلبد و از آن طرف
--> ( 45 ) . عروسهايى را كه با اسب و ماديان ميبردند مركبشان را بيش از خودشان زينت ميكردند ، از دست و پا و دم و يالش را كه حنا بسته به گردنش گردنبندهاى خرمهره و گل كاغذى و مثل آن و به پيشانى و جلوى سينهاش آيينه آويخته ، روى زين يا پالانش طاقشال و اطلس سبز و سرخ پررنگ گسترده ، بسا زنگ و زنگوله كه به سردم و اطراف زين يا پالانش آويزان نموده كه حركت و زرق و برق حيوان بسى ديدنىتر از عروس و سروصداى زنگ و زنگولههايش خوشنواتر از هر دسته موزيك به گوش ميرسيد .